گرفتن از شیر
بهار عزیزم خدا رو شکر میکنم که هستی. یکم شیطون شدی و البته شیرین زبون. من فدای حرف زدنات بشم. داری کم کم شعر می خونی یعنی شعرایی رو که برات می خونم سعی میکنی با من تکرار کنی. دیروز بهم گفتی مامان شرمندم اب بهم بده. الهی بگردم عزیزم دشمنت شرمنده باشه. خاله فاطمه اینا اومدن خونمون و من و تو همراهشون رفتیم خونه مادر و بین راه رفتیم غار علی صدر. من یکم ترسیده بودم و تو بهم می گفتی مامان نترس. رفته بودی بغل خاله فاطمه و چسبیده بودی بهش. کلی هم توی شهربازیش بازی کردی. خونه مادرم که رفتیم کلا بیرون و پارک بودیم و حسابی بهت خوش گذشت. از دو روز پیش شروع کردم از شیر بگیرمت. بیقراری و بی حوصله ول...
نویسنده :
ریحانه
1:01


